تبليغاتX
می دانی که من ات خاکسارانه دوست می دارم؟

می دانی که من ات خاکسارانه دوست می دارم؟

     

 

سلام ای بهترینم، هنوز عاشقترینم!
اگر از آشیونه دور دورم، غم عشقت تو قلبم مونده با من
از اون خوابی که اسمش زندگی بود، همون عشق و همون غم مونده با من

 

 

+نوشته شده در 88/03/28ساعت21:1توسط بهاره | |

نه دیگه عین گداها به عشق اصرار می کنم

نه دیگه تورو واسه دوس داشتن اجبار میکنم

نه دیگه آه میکشم از دست بخت و سرنوشت

نه دیگه عشقمو فریاد ، بلکه انکار میکنم

نه دیگه تو فکر و رویا و خیال تو قفسم

نه دیگه بهت میگم تنها تویی هم نفسم

نه دیگه از تو ترانه میسازم تو لحظه هام

نه دیگه اصراری هست که من باید بهت برسم

نه دیگه یواشکی با نگام تورو می پام

نه دیگه دنبال خوشبختی تو رویاهات میام

کار دیگه گذشته از دخیل بستن به معبد چشات

تو رو از خودت نمی خوام، تو رو از خدا می خوام

+نوشته شده در 87/11/28ساعت23:55توسط بهاره | |

+نوشته شده در 87/11/28ساعت23:49توسط بهاره | |

تنهایی بی تو

مرگ ِغریبی ست

فاصله یی ست به وسعت ابدیت

و سکوتی با کوله باری از گذشته ی دور

تنهایی بی تو

پوچی زهرِ ِ تجربه های ِ حقارت است

درماندگی ست ، دلمردگی ست

تنهایی را با تنهایی و تو

می توان دید

تحمل کرد و لمس کرد و چشید

و غریبانه تنها بود

تنهایی بی تو

مرگ ِ غریبی ست

 

+نوشته شده در 87/11/06ساعت1:22توسط بهاره | |

 

 

خیلی وقته که دیگه دلت واسم تنگ نمیشه

گل ابریشم من گل که دلش سنگ نمیشه

خیلی وقته که یه پیغوم ندادی واسه من

آخ چقدر قشنگه از عشق تو دیوونه شدن

تو میای تموم میشه هر چی غمه

روز دیدار تو روز عشقمه

عاشق عشقم منو بیگانه ندون

باز یه روز دستای گرمت رو به دستام برسون

با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسوزون

میدونم باز یه روز ی تموم میشه فاصلمون

تو میای تموم میشه هر چی غمه

+نوشته شده در 87/09/05ساعت18:39توسط بهاره | |

+نوشته شده در 87/08/28ساعت19:47توسط بهاره | |

من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم....

+نوشته شده در 87/07/28ساعت2:18توسط بهاره | |

+نوشته شده در 87/06/22ساعت1:39توسط بهاره | |

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

+نوشته شده در 87/05/15ساعت1:22توسط بهاره | |

+نوشته شده در 87/04/12ساعت2:31توسط بهاره | |

نميشه كه تا هميشه،غصّه زندوني بمونه

لبامون بخنده وُ باز، گريه پنهوني بمونه

نميشه كه تا هميشه، لبامون بسته بمونه

حرفي ما نگيم ُ بازم دلامون خسته بمونه

 

نميشه كه تا هميشه، از غم دوريت بميرم

آخه تا كي توي ِدست ِ غم ِ تنهايي اسيرم

آخه تا كي غما -آسون- جا مي گيرن تو دلامون

انگاري پايون نداره ، گريه ها وُ غصه هامون

 

+نوشته شده در 87/03/22ساعت4:0توسط بهاره | |

+نوشته شده در 87/02/29ساعت20:20توسط بهاره | |

یادته به من گفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد

نیستی سهراب تا ببینی شقایق هم مرد

یادته گفتی اومدی سراغ من نرم و اهسته بیا

که مبادا ترک بردارد چینی تنهایی تو ...

اومدم اهسته نرمتر از پر یک قو . خسته از دوری راه .

خسته و چشم به راه


یادته گفتی به من عاشقی یعنی دچار . فکر کنم شدم دچار

تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا باشه .

یادته گفتی گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما .

تا به اواز شقایق که در ان زندانیست دل تنهایی تان تازه شود .

پس کجاست اون قفس شقایقت منو با خودت ببر به قایقت .

راست می گفتی کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود .

اره کاشکی دلشون شیدا بود .

من دنبال یه چیز بهترم سهراب .

تو خودت گفتی بهترین چیز رسیدن به ..

نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است.

+نوشته شده در 87/02/20ساعت2:20توسط بهاره | |

+نوشته شده در 87/02/13ساعت4:47توسط بهاره | |

یکی داشت یکی نداشت !اونی داشت تو بودی اونی نداشت من بودم یکی خواست یکی

نخواست !اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم

یکی بود پس کی نبود !اونی که بود تو بودی اونی که نبود من بودم!

یکی آورد یکی نیاورد!اونی که آورد تو بودی اونی که نیاورد من بودم

یکی برد یکی نبرد !اونی که برد تو بودی اونیکه دل به تو باخت من بودم

+نوشته شده در 87/02/13ساعت3:54توسط بهاره | |

+نوشته شده در 87/01/30ساعت4:16توسط بهاره | |

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟
ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟
روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟
چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد!؟
نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف
عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد
من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه
چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد!؟
مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم
دل تو واسه مويه پريشون نمياد
دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف
از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد
تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي
درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد
صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره
اما با غم نجيب روي ناودون نمياد
دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني
تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد
عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز
يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد
نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم
هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد
زندگي بزيه شطرنج و من منتظرم
طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد
گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه
که قد اشکاي من از رود کارون نمياد
گاهي وقتا با خودم ميگم شاي ميخواد ذوق بکنم
اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد
اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه
پس با يه خواهش آسون نمياد
تو نامه آخري کلي دليل اورده بود
مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد
لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود
کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد

+نوشته شده در 87/01/23ساعت22:17توسط بهاره | |

            

+نوشته شده در 87/01/12ساعت3:43توسط بهاره | |

           

+نوشته شده در 86/12/27ساعت18:57توسط بهاره | |

+نوشته شده در 86/12/15ساعت10:49توسط بهاره | |